لزوم کل نگری و یکپارچگی
سیستم شهری
امروزه تقریبا این اصل پذیرفته شده که نگاه بخشی و برنامه ریزی بخشی، آثار و پیامدهای نامطلوبی در حوزه مدیریت و برنامه ریزی شهری دارد.
برای مثال، درباره نظام و تفکر بخشی در اداره شهرها ونتایج آن بر زیرساختها و ارائه خدمات ، بیکر معتقد است سازمانی که به صورت بخشی ساختار یافته است تنها تا زمانی به طور معقول کارکرد خواهد داشت که سیستم شهری با مسائلی که ماهیتی بسیار همبسته داشته و گستره قلمرو آنها وسیع است روبرو نشده باشد..
مسائل شهری و مسائل سیاستگذاری و اجرا در قلمرو عمومی اغلب دارای پیچیدگیهای نهادینهای هستند و بنابراین ساختار بخشی تنها با آن قسمتهایی میتواند به طور موفق برخورد کند که در حوزه عمل یک مجموعه سازمانی و یک وزارتخانه قابل پیگیری باشد.
این گونه پاسخها (رویکرد بخشی) نمونه ساده انگارانه راهحلهایی است که در برابر ماهیت بسیار پیچیده مسائل شهرهای به سرعت در حال رشد ارائه میشود و در این رابطه مدیریت شهری باید دیدگاه جامع نگرتری درباره اجزا و عناصر سیستم شهری اختیار کند.
یکی از سؤالات مرتبط در این حوزه را چگونگی پیوند ایدهها و مفاهیم اولیه مدیریت شهری با یکدیگر است.
تلاش برای تعریف و صورتبندی یک رویکرد کل نگر Holistic در برابر تنشها ومسائل شهری است.
UNDP استدلال کرده است که یکی از درسهای بسیار مهمی که میتوان از گذشته دور و نزدیک آموخت، نقص و شکست مدلهای قدیمی و تجارب عملی برنامهریزی شهری است که در قالب پروژهها و اقدامات مجزا (مدیریت شهری به مثابه مدیریت پروژه) که در پی ارائه جواب به نیازهای وسیع و رو به افزایش مراکز شهری در حال شکلگیری جهان سوم بودند، مدیریت شهری پاسخی به این چالشها است، البته منوط به آنکه هم در مفهوم و هم در عمل رویکرد کل نگر را اختیار کند.
مدیریت شهری فرایندی از مسؤولیتها، اقدامات و ارتباطات مداوم است که برای نیل به اهداف عملیاتی خاص در سطح جوامع شهری تنظیم شده است و شکلگیری این فرایند و تحقق اهداف عملیاتی آن نیازمند یک چارچوب سازمانی تعریف شده، شفاف و پاسخگو در قبال همه کنشگران جوامع شهری است.
پارامترهای اولیه مدیریت شهری را حول سه محور اصلی میتوان دستهبندی کرد:
اول اینکه آیا مدیریت شهری فعالیتی صرفاً در حوزه حکومتی است (یعنی به توزیع منابع میپردازد) یا موردی است که مستلزم مداخله همه بازیگران در فرایند شهری است. چه کسی یا چه چیزی میباید نیروی حاکم یا هدایتگر مدیریت شهری باشد.
دومین محور بُعد سازمانی و نهادی مدیریت شهری است. بعد سازمانی و نهادی مدیریت شهری تفکر بخشی در مقابل ماهیت بین بخشی و فضایی شهر است.
سؤالی که در این حوزه مطرح میشود این است که آیا راه و روشی وجود دارد تا با ایجاد یک مجموعه پیچیده سازمانی بتوانیم با پیچیدگی مسائل شهر برخورد نموده و با آن انطباق یابیم.
نهایتاً اینکه آیا تناقضی بین حیات عملیاتی و محرکهای استراتژیک وجود دارد و مدیریت شهری باید خود را به عنوان مفهومی که به شکل عمودی ساختار یکپارچهای یافته است، تصور کند.
استرن () بر این ایده تاکگید دارد که دخالت در سیستم شهری باید کل نگر و یکپارچه باشد. از نظر وی ، برای حصول این کل نگری سیاستگذاری شهری باید رویهای کلنگر داشته باشد (برحسب بخشها و بر حسب رابطه بین شهر و محیط پیرامونی).
رویکرد توسعه شهری، تنوع موجود در تجارب عملی شهرها و نیز روشهای تأثیرگذاری سیاستهای مختلف بخشی بر نواحی شهری را تشخیص میدهد،رویکردهای مرتبط با مسائل محیطی، اول از همه و بیشتر از همه، مستلزم همکاری شدید بین بخشی باشد.
از دیدگاه استرن وقتی حیات شهر امری پویا و چند وجهی است، رویکردی که در پی مطالعه شهرهاست باید بازتاب این تنوع باشد و جوهره رویکرد کلنگر، شناخت و پذیرش همپیوندیهای درونی همه بخشها و مکانهاست؛
همچنین هر رویکرد یا استراتژی که در تلاش است بین حوزههای سیاستگذاری شهری انسجام ایجاد کند، رویکرد توسعه شهری نامیده میشود و به طور ایدهآل، چنین رویکردی باید کل نگر باشد (دلیل آن پذیرش این واقعیت است که بر هم کنشهایی پیچیده بین عناصر است که عملکرد شهر را ممکن میسازد).
هدر رفتن منابع در اقتصاد شهری، نمونه خوبی از ضرورت و اهمیت پذیرش دیدگاهی یکپارچه و منسجم از لحاظ فضایی است که می بایست درباره مسائل شهری اعمال شود.
از نگاه استرن پذیرش رویکرد کل نگر اکنون بسیار حیاتی است زیرا همه فعالیتهای انسانی به شکل بسیار نزدیکی همبستهاند همانگونه که مفهوم سیستم شهری خود به طور ضمنی متضمن این حقیقت است و رویکرد جامع نگر، مستلزم ایجاد پیوندهای روشن بین سیاستهای بخش رسمی و غیر رسمی اقتصاد است.
در دیدگاه "مدیریت شهری" سعی برنامه ریزان بر این است تا مباحث کالبدی و محیطی با اهداف اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی تلفیق گردند و در این میان؛ ماهیت و ویژگیهای مداخله در فرایند توسعه شهری مهمترین و اساسیترین مسأله قابل بحث در مدیریت شهری است.
****
در دو دهه اخیر واژه مدیریت شهری در حال کسب معانی بیشتری است و دیگر تنها به کنترل سیستمها مربوط نمیشود، بلکه بیشتر با روابط رفتاری و فرایندهایی درگیر است که از طریق آن فعالیتهای ساکنان با همدیگر و نیز با حکومت شهر بر همکنش پیدا میکنند لذا امروزه در برخورد با توسعه شهری، دخالتهای تک بعدی با الگوهای بسیار پیچیده و ظریفی از تفکر و عمل جایگزین شده است که به نوعی در مفهوم حکمروایی (Governance) جمع میآید.
با دتوجه به افزایش مقیاس و گستردگی و نیز پیچیدگی مسائل شهرها در دوران کنونی، سیستمهای سنتی بوروکراسی و تصمیمگیری از بالا به پایین بی کفایتی خود را در رفع این تنشها به طور کامل نشان دادهاند؛ در نتیجه این تحولات گرایشی به سیستمهای حاکمیت مردمی بوجود آمده است که در آن تصمیمات بزرگ و کوچک با اشتراک بین صاحبان منافع شهری (Stockholders) اتخاذ میشود و این اشکال جدید حاکمیت ابزارهای توانمندی برای ساخت شهرهای سالمتر، ایمنتر و دربرگیرنده تر برای زندگی به شمار میآید.
لذا شفافیت، دربرگیرندگی (شمولیت) و مشارکت از جمله شعارهای شکل جدید حاکمیت است.
==============================
تلخیص شده از : مصاحبه دکتر حاجی پور
برچسب:
نویسنده: کارن خلیلی